*** با يادي از زنده يادان فاطمه توسلي - سيده صاحب جان پورموسوي ***
بو زرفه ماهي سنگسر تو حياطه خونه پيچيده بود. ننه م نشسه بود دم در كنار والفه آب شط داش ماهيايه پاك ميكر. گفتم ننه نار كي آمادن؟ فرستادم خونه ننه عزت اينا تا ازشون هوونگ بگيرم سير و فلفل قرمزاشه بكوبه. بعدشم بايد ميرفتم بازار سلطاني چن تا نونه گرم برا تليت قليه بگيرم. قليه آماده نشده – مو شكممه صابون ميزدم كه اخ جون چي ميشه.! هوونگه گرفتم اوردم خونه . ننه م داش سبزياشه پاك ميكر. گشنيزو جعفريو شنبليله. بم گف بيو بشين اي سيرايه پوس بكن. نشسم پاكشون كردمو ريختمشون تو هوونگو حسابي كوبوندمشون. يه بويي تو حياط پيچيده بود كه بياوو ببين. چشامه انداخته بودم به تمر هنديايه خيس خورده. دهنمه آب انداخته بود. خلاصه رفتم نون خريدمو اوردم. قليه رو چراغ سه فيتيله اي غلغل ميزدو بو عطرش همه مطبخه پوشونده بود. به ننه م گفتم نوشابم هس؟ يه دو تومني بم دادو گف شيشه كوچيكايه ببرو چارتا بگيرو بيار. انگاري عروسيم بود. ايقد خوشا ل بودم! رفتم دكه اوسا نوشابه تگري گرفتمو اوردم. عطره قليه حسابي هواييم كرده بود. ننه م يه كاسه گل سرخيه بزرگ از قليه پر كرده بود گذاشته بود تو سيني ورشويي كناره هوونگ. بم گف: زود ببربراشون تا ناره نخوردن. بردمو برگشتمو جاتون خالي ناره زدم تو رگ. خواب چشامه گرفته بود. يه چرت زدم تا وقتيكه هادي اومد دنبالمو رفتيم تو سبخي بادبادكمونه نخ بديم.

