کنیز kaniz
( با یادی از زنده یاد علی محمودی که عقده حقارت فرصتهای شیرین زندگی راازاوگرفت)
الکی قمپز در کردم که ها میدونم اما حقیقتش ای بود که مو اصن تو باغ نبودمو هیچی حالیم نبود . فقط فک کردم که اگه خودمه به او را نزنم بهتره. باید می فهمیدن که مونم یه چیزایی حالیمه. همیقدشم خوب بود. همیکه از پا نیفتادمو خودمه نگه داشتم تا کسی فک نکنه شوتم خودش خیلی بود. تازه کجاشه دیدی. ننه اسمالم خیلی خوب اومد. بشون میگف: نبینینش با ای ظاهره سادش. خو بچه کارگره زبون بسسه. پوله زور و بازویه خودشه میخوره. دوروسه که نفرستادنش درس بخوونه وو برا خودش آدمی بشه اما چیزی یم براش کم نذاشتن. اگرم میبینین دس خالی اومدیم فک نکنین فقیر بیچارن اندازه خودشون دارن ، دسشون به دهنشون میرسه. دخترتونه جایه بدی نمی فرستین. ایشالا بعله تونه بگین پسرمونه به غلامیتون قبول کنین از خجالتتون در می یان. آقاشه که دیگه نگو. میگم رضا ای حرفا پیشه خودمون بمونه ها! یه وخ آبرومه نبری ها! گفتمش خو مگه آقاش چی میگف؟ هیچ از ای تاروفا.قدمتون رو چشم. خیلی خوش اومدین. که دخترم مثه پنجهء آفتابه. ما هم یه انتظارایی داریم. یه تو بش نگفتیم. ولی مام باید خیالمون راحت باشه. بدونیم دخترمونه کجا میفرستیم. تضمین بدین کنیزتونه. تا پنجم درس خونده. بیسواد نیس. یه طور میگف انگاری دکتراشه گرفته. کاری ندارم. سرته درد اووردم اما بالاخره ایقد نشستیم که دخترنه بم دادن. زندگیمون بد نبود رضا. تا اومدیم بفهمیم زندگی چیه پنج تا بچه دوره مون جمع شدن. خب سخ بود اما با همه اینا ضفتشون کردیم. تو که غریبه نیسسی رضا ننه مونم پیشه مون بود. خرج خیلی گرون بود. ولی خدا میرسوند. گیر افتادم رضا اما دیگه چیکار میتونسسم بکنم. محمود اینایه گفتو یه سیگار روشن کردو پک عمیقی بش زدو رف تو فک. صورتش از شرمه نداریش سرخ شده بود. تا او روز که بعد از مدتها بیخبری ، خبرشه اووردن...