شانس SHANS
بدمصبه لاکردار. هی هر چن وخ یه بار دمتو میزاری رو کولومو جون به لبم میکنی یو بی خبر میزاریو میری. همیطوریه که ایقد هوائیم کردیو دلو جونومه به هم چسبوندی. تا می یام دل به چیزیو کسی ببندم پرتش میکنی اونجایی که چشام تار ببینتش. تا از چیزیو جایی دل میکه نم ایقد بم نزدیکش میکنی که ازش سیر میشومو دل به دریا میزنمو آوارهء ای شهر او شهر میشم که دیگه چشام بش نخوره. چرا خو! می قرار نذاشتیم تا نخواستمتو نطلبیدمت سراغم نیائیو خبرازم نگیری؟ په چی میخای ازم که هی دم به دمو ساعت به ساعت ولم نمیکنی یو سریش میشی تو چسبوندنم به او چیزایی که نخواستمشونو نخواستنم. مو او وخ دنبالت بودم که هش ساله تموم کاشتیم پشته دروازه هایه شهرمو یه عمر از همه او کسا وو جاهایی که دوسه شون داشتمو عشقشونو به دلم داشتم دورم کردیو یکی یکی حسابشونه رسیدی. مو ازت سیر شدم تو چرا ولم نمیکنیو نمیزاری به داغه دلم بسوزم. می جز مو کسیه نمی شناسی که ایقد پیله شدی بمونو آرومو قراره ازم گرفتی؟ غلط کردم! همینه میخاسی بگم می نه؟ خو گفتم. ولم کن . بزار را خودمه برم. بت قول میدم به امیدت نباشم. اگرم نتونسم که چیزی نشده. از خداته. می نه؟ بازم بیو وو اسیرم کن!