با یادی از زنده یاد عبدالهادی هلالی    

نشسه بودم تو طارمه وو با بچه هایه لینمون گرم گرفته بودم. جانگیر گف: بچه ها بیاین اسم فامیل شهر کشور بازی کنیم. یه طوریم نگام کرد که تا آخرشه تو چشماش خوندم. رفتمو تو دفتر کهنه هام گشتمو یه دفتر مشقه تموم شده که هنو یه چن تایی کاغذ سفید داش با چن تا مدادو مداد رنگیه نصفه نیمه برداشتمو اووردم دادم دسه بچه ها. هادی از همو اولش خودشه کنار کشیدو گف مو حوصه لشه ندارم باید برم فیّه برا ننه م سبزی بخرم. بلن شدو پشته شلوارشه تکوندو رف. مونم یه نگایی بش کردم که یعنی حالا میذاشتی بعدن با هم می رفتیم. اما تا اومدم چیزی بگم هادی رفته بودو حرفم تو دهنم موند. نوبته مو که رسید گفتم هه. مسعود گف کدوم هه؟! تو جوابش موندم اما ایقد تو فکره هادی بودم که گفتم هه دو چشم. مثه هندونه. اولین چیزی یم که نوشتم اسمو فامیل بود." هادی هلالی". او دور بازیه مو بردم اما هر وخ فک میکنم اگه هادی میموندو بامون بازی میکر اوچی مینه وش! دلم به سکته می افته وو بغض گلومه میگیره.  وایسادم تا وختی از فیّه برگش گفتمش ها! خوش گذش؟ گف: نه! اگه میومدی ها. بیا اوکی خریدم بخور. گلوله سبزشه برداشتم. هادی هم ازو خنده های همیشگیش کردو رف خونه شون. مونم اخمومه با شیرینیه اوکی از صورتم پاک کردمو با لبایه سبز برگشتم خونمون.

طارمه : ایوان مسقف در خانه های شرکتی که اتاق مجلسی را از باغچه دمه دری با حصاری سیمانی و کندویی شکل جدا میکرد و محیطی دنج برای بازی هایمان بود.

گف : گفت

فیّه : بازارچه ای در کواترایه هزاریا در حاشیه بهمنشیر

هادی هلالی : عزیزترین و صمیمی ترین دوست و همبازیه دوران بچگی و نوجوانی که در 28مرداد 1358در پمپوز فیّه  غرق شد و داغه نبودنش را برای همیشه دردلم باقی گذاشت.

پمپوز : برکه های مصنوعی آب که برای مصارف غیرآشامیدنی گندزدایی میشد و به اصطلاح در لوله های  آب شط  خانه های شرکتی  جاری بود.

o.k.i: آدامس گلوله ای بادکنکی در چند رنگ

لین : کوچه