وجدان
با یادی از شهید سرافراز شهرمان منصور توانگر که در عملیات آزاد سازی خرمشهر جان به جان آفرین تقدیم داشت.
بر خلافه صداهایه گوشخراش و اعصاب خردکنو همیشگیه آتش دهنهء توپخونه خودیو سوتو انفجاره گلوله هایه خمپاره وو توپخونهء دشمن که هر از چند روزی فضایه کواترایه پیروزو بهم می ریخ او روز صدایه آوازه بلبل از خواب پروندم. از زیره تخت که سپره جونم بود اومدم بیرونو از پشته پنجره اتاق آخری ، حیاطه خونمونه دید زدم. هنو مونده بود که آفتاب طلوع کنه. چفته دره که چرخوندم دوتا کفتر چاهی بال زدنو از تو باغچه پریدن بیرونو رفتن. هنو به خوندنه نمازه اوله وخته صب عادت نکرده بودم اما یه چیزی بم میگف تو که بیدار شدی خوابتم که نمیا تنبلیه بذا کنار. رفتم وضو گرفتمو اومدم تو اتاق مجلسی روبرو یخچاله جنرال استیل که از بچگی رفیقه همیشگیم بود اما حالا یه دوماهی میشد که خاموش مونده بود مهره گذاشتم رو قالیو دو رکت نمازه خوندم. بعدشم رفتم سره هبانه یه گیلاس آب خنک زدم تو رگ که هنوزم که هنوزه خنکیش به دلم نشسسه. گوشهء حیاط یه تکه نون از تو کیسه نونه خشکایه خونه در اووردم یه فوت کردم بشو با دسم مثلن غباره خاکه از روش تکوندم. تو دلم گفتم نه بدم نیس. یه کم آب بش زدمو از پله ها رفتم رو پشته بون تا یه سرکی به محله بکشم. بعدشم اومدم تو حیاط یه تیپا به تایر عقبیو یه مش به تایر جلوئیه چرخم زدم تا مطمئن شم که قالم نمیذاره. یواش یواش از خونه اومدم بیرونو شروع کردم تیسه زدن با دوچرخم. نزدیکایه مسجد پیروز چشام افتاد تو چشایه عسلیش. چکمه هایه لاستیکیه بلند کرده بود پاشو تا بالا رونش رفته بود تو جوقو داش لجنایه با بیل بیرون می کشید. همیطور از رو چرخ ایستادم نگاش کردم اونم یه آن چشماش افتاد تو چشامو یه لبخنده قشنگی زدو گف: ها چیه دنباله چی میگردی!؟ سلام کردمو گفتم قبلنا طرفایه فیه زیاد دیده بودمت اما فک نمیکردم ای کارت باشه بت نمیومد ! وو قصه کارشو ایکه تو ای شرایط هر کی هر چی از دسش بر میاد باید انجام بده که دینی گردنش نمونه. وو گف تو هم اگه عارت نمیشه میتونی. بعدشم باش رفتم تو انباره پشته مسجدو یه فرغونو یه بیلو یه چنگک با یه دس بیلرسوت تحویلم دادو گف: مسیرو وجدان با خودت. برو ببینم چی میکنی.
کواترا: محله منازل سازمانی کاگران شرک نفت در پیروزآباد آبادان
چفت: دستگیره در بم میگف: بهم می گفت
کفترچاهی: قمری قالم: طعنه به کم باد یا پنچر بودن تایر دوچرخه
اوله وخته صب: اول وقت صبح تیپا : لگد جوق: جویبار فاضلاب
هبانه: کوزه سفالی برای خنک نگهداشتن آب آشامیدنی فیه: محله ای در حاشیه بهمنشیر
گیلاس : لیوان بیلرسوت: شلوار و پیراهن یک تکه برای لباس کار کارگر
تیسه : جستجو از روی تفنن فک نمیکردم: فکر نمیکردم ( گمان نمیبردم )